تبليغاتX
هیئت محبان اهل بیت علیهم السلام

هیئت محبان اهل بیت علیهم السلام

شهدای پذیرش خردمند

سلام

متن زیر توسط آقای دهقان در خصوص مجمع عمومی تعاونی هیئت اعلام گردید :

هيات چهارشنبه27/2/91از ساعت17باتشکيل مجمع عمومي تعاوني به

نشانی خیابان ايران کوچه ملکي پلاک 19 بيت الزهراء  منزل آقای سانکهن منعقد ميباشد

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 12:24 توسط شیرازی| |

ضمن عرض پوزش از سرکار خانم حوریه غلامپور بابت بی خبری از مصیبتی که به ایشان و خانواده معظمشان وارد شده که نشان از بی وفائی ما دارد ، اگر چه دیر شده است ولی ضایعه از دست دادن ابوالشهید ، حاج حسین غلامپور پدر بزرگوارشان را تسلیت عرض نموده و برای آن مرحوم همجواری با شهدای عالیقدر و انبیا و اولیا و برای بازماندگان ، اجر صابرین را از خداوند مسئلت داریم . خدا همه ما را عاقبت بخیر گرداند .

مطلب زیر که پس از عروج ابولشهید در زمانی که حاجیه خانم غلامپور در سفر حج بسر  می بردند در وبلاگی بنام بابائی که شهید شد آمده بود را تقدیم می کنیم:

==============

دسته دسته، دسته گلها می روند از میانمان ....

پدر شهید علی غلامپور مقدم به علی شهیدش پیوست

پدر شهید علی غلامپور مقدم روز 5 شنبه 4 اسفند به آرامستان پسرش مهاجرت کرد.

شهید علی غلامپور مقدم متولد سال 1337 در تهران و از نیروهای ویژه سپاه بود که رده های مسئولیتی بالایی در سپاه داشت و بسیاری از سرداران سپاه و شهدای شاخص را ایشان گزینش کرده بود. خانواده اش این قضایا را بعدها فهمیدند آنها تصور می کردند که علی آبدارچی سپاه است خودش اینطور گفته بود. به همین دلیل بود که امام حضور چنین نیروهایی را در جبهه حرام اعلام کرده و گفته بود باید در سپاه خدمت کنند.

قطعه 26/ردیف 75/شماره34

اما با شهادت بسیاری از دوستان علی و حادتر شدن اوضاع جنگ آنها با یافتن راهی مبنی بر صحیح بودن اعزامشان راهی جبهه شدند. در شلمچه روز 21 اردیبهشت 61 بعد از مقاومتی سخت در برابر دشمن به همراه 20 نفر از اعضای گزینش سپاه با گلوله های خلاصی دشمن به شهادت رسیدند. گلوله ها به سر و قلب و زانو زده شده بود. رفتنش به جبهه و شهید شدنش 3 روز طول کشید.... خواهرش از برای اولین و آخرین بار رفتن علی می گوید، از رفتن بی بازگشت علی می گوید و از همان چهره هایی که فریاد میزنند برنمی گردم ... اشک در منزل شهید امانم نمیدهد ...

خواهر چه عشق و علقه ای به علی شهیدش دارد. می گوید مادرش به صراحت میگفته که علی را بیشتر از بقیه فرزندانش دوست دارد همین بود که کمی بعد از شهادت علی؛ مادر تاب نیاورد و پرکشید

کار ویژه ای که گروه شهید علی و دوستانش کردند مقدمه ای بود بر آزادسازی خرمشهر. یکی از دوستان علی شاهد شهادتش بوده و میگوید که دیدم علی در حین شهادت لبخند می زد.

شهید غلامپور دانشجوی علوم تغذیه دانشگاه ملی(شهید بهشتی) بود.

خانم حوریه غلامپور مقدم، خواهر شهید وقتی از برادر شهیدش می گوید گویی در حضور علی و با عشق به علی از علی برای علی دوستان می گوید. چنان عشقی به برادر دارد که حسرت خوردنی است .

آنقدر از خصایای برادرش می گوید که کم می آورم و اشک و گریه حسرت را ترجیح می دهم تا شاید خودم برای خودم آرامشی فراهم کنم.

سعادتی دست داد و 5 شنبه هفته گذشته (27 بهمن) میهمان خانه پدری شهید غلامپور بودیم با حضور پدر شهید و خواهرانش و نوه ها ...

پدر پیر شهید با وجود کسالت به گرمی پذیرایمان شد و ساعتی با ما نشست و گوش داد به بیان خصلتهای بی نظیر علی از زبان دخترش یعنی خواهر شهید ....

جو برای من خیلی سنگین بود ... حضور شهید قطعی بود اما خود را لایق این حضور نمیدانستم و سخت عذاب می کشیدم ..... خواهر شهید از علی گفت و از علی گفت و از علی .....

باز بیش از پیش پی بردم که شهدا که شهدا که شهدا خیلی خاص بودند خیلی خاص بودند خیلی خاص بودند....خودشان راه را برای رسیدن به آن مقام خاص طی کردند ....اما پیمودن این راه همان مسئله اصلی خلقت است ...

گرچه راه باز است اما بسیار دشوار است ...چون علی شدن از که بر می آید؟ فقط چون شهدا .....شهادت را مقام راحت و سهل الوصولی حساب نکنیم....

خوابی از شهید غلامپور و خواهرش دیده بودم که اهمیتی نمیدادم اما آن روز تعبیر خوابم را در خانه شهید دیدم .... الله الله ...

پروردگارا شکر که پدر این شهید را چند روز قبل از وفاتش دیدیم. خانه محقری داشت. در کل پذیرایی و هال و نشیمن خانه 10 نفر به زحمت جا می شدند اما آنجا عطر حضور شهید را داشت....آنها که می پندارند خانواده های شهدا.....

اما خاکسپاری پدر این شهید بی هیچ سروصدایی و تشریفاتی انجام شد. اما .... اونایی که این شهید رو می شناسید و الان خیلیهاتون از افراد و چهره های بنام کشورید و روزی همرزم علی در سپاه و جبهه بودید.... باخبر شدید که پدر علی رفت...؟؟؟!!!!!

(برای مطالعه زندگی شهید کلیک کنید)

به خانم حوریه غلامپور فکر میکنم خواهری که برای جمع آوری خاطرات علی چه زحماتی کشیده و کجاها رفته و چه مشکلاتی را تحمل کرده ..... شیرزنی است این بانو در اثبات و نگهداری آثار و ارزشهای شهدا...

فقط یک هفته بعد از دیدارمان با پدر شهید، او به آرامستان پسرش مهاجرت کرد. روحش شاد و قرین آلاله های شهید.....

به خانم غلامپور فکر میکنم ...او اکنون در سفر حج است و وقتی بازگردد.... پدر....

شادی روح شاد پدر شهید صلوات

نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 23:46 توسط شیرازی| |
سلام

من از همه دوستان وعزیزان معذرت خواهی میکنم که مدتی بخاطر کسالتی که داشتم و درگیر بیمارستان و بستری و اینا بودم نتونستم سر بزنم . در آخرین جلساتی که هیئت داشته ، تصمیم گرفته شده که انشاالله یک شرکت تعاونی فراگیر با شرکت تمامی اعضا تاسیس بشه و با فعالیت در زمینه های مختلفی که اعضا تخصص دارند ، پشتوانه ای برای دوستان فراهم کند . امیدواریم این کار به زودی و با قوت و قدرت انجام پذیرد . در اولین گام ، هر یک از اعضا با پرداخت سهم خود گام اول را برداشتند که انتظار داریم با پیگیری و اطلاع رسانی بموقع آقای دهقان و آقای سان کهن ، این کار به نتیجه مطلوب برسد .

سرکار خانم غلامپور یکی از خوانندگان با اشاره به مطلبی که شما در یکی از یادداشتها درباره شهید مزینی و شهید اقدسی نوشته بودید درخواست اطلاعات بیشتری در باره این شهدا داشتند که در صورت داشتن این اطلاعات لطف درج فرمائید تا ایشان نیز بهره ببرند . همچنین سایر عزیزان اگر در مورد این شهدا و سایر شهیدان و اعضای پذیرش خردمند مطلب یا خاطره ای دارند دعوت می کنیم با ارسال آن به این وبلاگ در ثبت و نشر آن همت داشته باشند .

با تشکر

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 6:53 توسط شیرازی| |

ای صبا از من به اسماعیل قربانی بگو

زنده برگشتن ز کوی یار شرط عشق نیست...

یاد همه شهدا بخیر

عيدتون مبارك

پیامک سرکار خانم غلامپور عزیز

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 14:14 توسط شیرازی| |
با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما

امشب مراسم هیئت طبق برنامه در منزل آقای غفاری برگزار شد در این مراسم ابتدا نماز مغرب و عشا به جماعت خوانده شد

سپس همگی روزه های خود را افطار کردند .

بعد از افطار مراسم مداحی برگزار شد و در پایان هم دکتر مهدی کاظمی سخنانی را ایراد داشتند که اینجانب به دلیل سفری که صبح زود در پیش داشتم برای سخنرانی نماندم امیدوارم آقای حمید آقای غفاری طبق قولی که دادند عکسها و فایل صوتی مراسم را هرچه زود تر به دستمان برسانند تا در اینجا قرار دهیم . جای همه شما خالی بود

راستی چه صفایی داره در شهر خودت هم که هستی در ثواب زیارت آقا اباعبدالله (ع) شریک باشی و عزیزی که توفیق زیارت داشته بیادت باشد ... صمیمانه از خواهر بزرگوارم غلامپور سپاسگزارم . امیدوارم هرچه از خدا میخواهند اگر به صلاحشان است خدا به ایشان عطا فرماید . انشاالله

التماس دعا

 

نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 23:21 توسط شیرازی| |
شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن

سلام بر همه میهمانان خدا


خداوندا، دوستان خوبی دارم شایسته محبت ویادشان مایه آرامش

با فرا رسيدن ماه رحمت و برکت رمضان به زندگی آنها برکت،

به کلام وگامهایشان قوت ،

به نگاه هایشان وسعت ،

به جسمشان سلامت

و به مرامشان کرامت

عطابفرما..

برصفات نیک ایشان بیفزا

و جانشان را ازگزند کژی ها و بدی ها دور بدار.

آمین.

متن اطلاعیه ای که آقای دهقان اس ام اس کردند برای نشانی هیئت تقدیم میشود :

باسلام جلسه هیئت جمعه ۱۴ مرداد(پنجم ماه مبارک رمضان) منزل حاج حمید غفاری

ازنماز مغرب وافطار .خ پاسداران  .شمال کاخ نياوران بطرف کاشانک خ شهید زینعلی

نبش شمالغربی کوچه ششم پلاک  ........ تلفنی هماهنگ کنید ........ (دهقان)

نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 17:4 توسط شیرازی| |
نیمه ی شعبان باشهدا در کنار حرم ابا عبدالله

خدایا هرگاه می شنیدم که می گویند: در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا به یاد لبان تشنه ی شهدا که به سوی کربلا نگاه می کردند و مثل ماهی به خاک افتاده در خون خود می غلطیدند آه می کشیدم

امسال خداوند مارا شامل لطف و رحمت خود قرار داد و با کاروان برادر دهقان مارا طلبید و پابوس ائمه اطهار(ع) شدیم

خدایا غربت سامرا ، خدایا عشق شیعیان به اهل بیت .... چه دنیایی ...هنوز کربلا و نجف و سامرا غریب است برای همه به ویژه برادر خوبم آقای شیرازی در حرم نماز خواندیم و دعاکردیم.

برادر دهقان و حاج خانم  دهقان از قافله ی خاندان معظم چند شهید ، هموطنان عاشق حسینی ، هرگز فراموش نخواهم کرد چه سعادتی شامل حالمان شد.

محمد امین و فاطمه -- غلامپور


نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 21:18 توسط غلامپور| |
تیرماه 1360 

....ترور شخصیت ها و پناه بردن مردم به جماران و جمله ی  امام شهید مظلوم بهشتی یک ملت بود برای ملت مامردم برای عرض تسلیت به بیت امام رفتند اما امام کوهی از صبر بود که مردم را تسلی میداد.

خدایا این اولین شهید مظلوم و آخرین آن نیز نبود  شهادت این شهیدان در برابر مظلومیت شان هیچ است 

الها چند صباحی مانده به پایان عمرمان مارا از صالحان و صدیقین قرار ده تا شرمنده ی خود  و شهدا نباشیم 



ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 22:25 توسط غلامپور| |
 
گفت وگو با برادر جعفر مؤذيان
به نقل از سایت هابیلیان

مجروح غائله منافقين در پنجم مهرماه٦٠
پس از قضاياي انفجار حزب جمهوري اسلامي در هفتم تيرماه و انفجار دادستاني و نخست وزيري در شهريور ماه سال 60 و بعد از فرار بني صدر و آوارگي منافقين و اقدامات آنها در رابطه با ترورهاي كوري كه انجام مي دادند و هر حزب اللهي را كه در خيابان ها مي ديدند يا از قبل شناسايي كرده بودند، مورد هدف گلوله قرار مي دادند و پس از آزادسازي آبادان منافقين با هماهنگي گروهك هاي ديگر ضدانقلاب از صبح روز پنجم مهر عمليات جديدي را از خانه هاي تيمي شان جهت ترور آغاز كردند.
در آن روز تعداد زيادي را به شهادت رساندند و عده اي را مجروح نمودند در اين رابطه اي با برادر جعفر مؤذيان كه يكي از مجروحان آن حادثه بودند گفت وگويي انجام داديم كه تقديم مي گردد.
 
¤ حادثه پنجم مهر در تهران چه بود كه شما مجروح شديد؟
آن دوران از روزهاي سخت بچه هاي حزب اللهي بود. ما هر روز صبح يا عصر يا در بين روز در خيابانها كه تردد مي كرديم همواره آماده درگير شدن بوديم ، اما آن روز صبح ساعت از هشت گذشته بود كه پس از حضور در محل كار، در ساختمان پذيرش واقع در خيابان خردمند صداي تيراندازي فضا را پوشش داد سر و گوشي آب داديم احساس كرديم كه حركت جدي دارد صورت مي گيرد و نگران شديم. با توجه به اينكه آن روز، روزي بود كه رزمندگان در جبهه موفق شده بودند حصر آبادان را بشكنند و اولين عمليات غرور آفرين بعد از بركناري بني صدر و فرار آنها بود كه انجام شد، منافقين هم با هماهنگي ديگر جريانات قصد داشتند به حساب خودشان تهران را به عنوان پايتخت در اختيار بگيرند و با حركت حساب شده و همه جانبه تصميم گرفتند، همه جاي حساس تهران را به آتش بكشند و خونريزي راه بيندازند و آن پيروزي را به كام ملت ايران تلخ كنند كه الحمدالله با حضور عناصر حزب اللهي موفق نشدند.
 
¤ دقيقاً نقاط درگيري در كجاهاي تهران بود؟
منافقين و دارودسته شان دانشگاه تهران و خيابان هاي اطراف آن را به عنوان مركزيت خودشان قرار داده بودند. ابتدا ما و جمعي از دوستانمان به ميدان هفتم تير رفتيم كه يكي از مراكز تهاجم آنها بود و معمولاً براي شروع درگيري ها از آنجا سازماندهي مي شدند و چند خانه و ساختمان تيمي در جنوب غربي ميدان داشتند كه از بالا مسلط بودند و تيراندازي مي كردند در اين حين يكي از روحانيون كه در دوران انقلاب حضور فعال داشت و در آن سال هم نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي بودآمد واز ما پرسيد كه كجا هستند، گفتند از بالاي فلان ساختمان تيراندازي مي شود يك دفعه ایشان دويد و وارد ساختمان شدو به محافظش تذكر داد كه وارد نشود، سر محافظش داد زد كه انقلاب دارد مي رود شما مي خواهيد از حاج آقا مواظبت كنيد؟ حاجي رفت بالا و ما هم رفتيم به سمت پايين . خيابان طالقاني همين طور گروه گروه ، دسته دسته مي شدند و راهي را مي رفتند و درگير مي شدند.
 
¤ منافقين آن روز از چه شگردهايي استفاده مي كردند؟
آن روز معلوم نبود كه از كجا مي خوريم ، يادم هست دخترهايي بودند كه از پشت سر با تيغ موكت بري مي زدند، وضعيتي بود كه اصلاً دشمن يا طرف درگير را نمي ديديم ، در بين يك جمعيت بوديم ناگهان مي ديدم عده اي فوراً مسلح مي شوند، يعني يك جريان پنهاني بود كه در يك شرايطي آنها را فوراً مسلح مي كردند به عنوان نمونه در بين جمعيت يك دختري را دستگير كرديم كه يك جعبه شيريني در دستش بود و در جعبه شيريني تعدادي نارنجك جاسازي كرده بود. عده اي ديگر هم با همين شگرد وارد مي شدند در جاهايي كه موفق شده بودند تعدادي اطلاعيه همراهشان بود فوري پخش مي كردند و در جاهاي قابل ديد نصب مي كردند و به هوادارانشان بشارت و نويد پيروزي مي دادند، آن روز خيلي خسارت زدند، اتوبوس آتش زدند و در اطراف دانشگاه تهران به شعاع چند كيلومتر را در اختيار گرفته بودند جولان مي دادند و حزب اللهي ها هم هر جا كه آنها را مي ديدند درگير مي شدند، يا كشته مي شدند يا مي كشتند.
 
¤ چه تعدادي در آن روز شهيد شدند؟
آمار درستي ندارم ، اما تعداد زيادي شهيد و مجروح داديم آنهايي كه من مي شناختم شهيد شكري يكي از مسئولان بهداري سپاه تهران بود آن روز در درگيري شهيد شد، كوكبي نامي بود، شهيد شد. از بچه هاي پذيرش خردمند مهدي رستگاري و جلايي پور شهيد شدند. تعداد زيادي هم در بيمارستان هايي كه بستري شده بودند به گونه اي شهيد كردند كه بعدها من پس از مجروحيت فهميدم .
 
¤ شما چگونه مجروح شديد؟
گلوله به سمت كليه جلايي پور خورد خونريزي شديدي داشت من راننده آمبولانس را صدا زدم كه بيا ديدم نيامد گفت اگر بيايم مي زنند همين كه برگشتم بگويم آمبولانس را بياورد صورتم سوخت . دست گذاشتم خوني شد، احساس كردم كه تير خوردم ، لحظه اي تحمل كردم ، سرم گيج رفت ، افتادم ، مرا بردند به بيمارستان لبافي نژاد، نكته جالب اينكه وقتي مرا داخل بيمارستان بردند كه تصور كرده بودند كه من جزو منافقين هستم يادم هست وقتي مرا جابجا مي كردند، يكي داد زد گفت مرديكه منافق خجالت هم نمي كشد، چه بروبر نگاه مي كند.
 
¤ اشاره كرديد كه برخي از بيمارستان ها در اختيار منافقين بود در اين رابطه بيشتر توضيح دهيد.
در آن موقع بيمارستان لبافي نژاد بيشتر كادرش پيكاري ، چريك ها و منافقين بودند، بعدها شنيدم حزب اللهي ها را شناسايي مي كردند و با آمپول هوا و با وسايل ديگر شهيد مي كردند و مي فرستادند سردخانه . بعضي ها هم از طرف حزب اللهي مشخص مي شد كه منافق است مي بردند. به بيمارستان نجميه ، حالا در اين بين ماجرا چي بود، نمي دانم من را تشخيص داده بودند كه منافقم انتقالم داده بودند به نجميه در آنجا يكي از كاركنان آنجا كه به نام خواهر سبحاني مرا شناخته بود، از من پرسيد كه چرا تو را آورده اند اينجا در بين منافقين آورده اند، بعد متوجه شدم كه اسلحه و كارت وسايل همراهم را برداشته بودند به عنوان ناشناس مرا فرستاده بودند. خواهر سبحاني گفت خيلي شانس آوردي كه تو را در لبافي نژاد نكشتند بعداً فهميدم تعداد زيادي كه در سردخانه بيمارستان لبافي نژاد بودند از بچه هاي سپاه بودند كه به نوعي آنها را شهيد كردند.
 
¤ بالاخره چگونه شما از آنجا رها شديد؟
تعدادي از بچه هاي سپاه تهران بخصوص آنهايي كه در خيابان خردمند و ايرانشهر بودند هر كدام گروهي را هدايت مي كردند و از همكارانمان بودند، مرا مي شناختند مانند شهيد مرادي حور، شهيد حميدي ، شهد بهرماني ، شهيد سليمي ، اينها از طريق خواهر سبحاني از ماجرا مطلع شدند. در عصر همان روز پيگيري كردند و به سراغ من آمدند، البته آنها گفتند احتمال مي داديم كه تو شهيد شده اي و مي خواستيم مراسم ختم و فاتحه خواني را فراهم كنيم . حالا به شوخي يا جدي اين مسائل مطرح بود، بالاخره پس از چند روز بستري مداوا شدم و مجدداً برگشتم بر سر كار.
 
نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 5:43 توسط شیرازی| |
باسلام و احترام

آن روزها دروازه ای برای شهادت داشتیم

اما امروز معبری تنگ ،

هنوز هم برای شهادت فرصت هست

دل را باید صاف کرد.

مقام عظمای ولایت حضرت امام خامنه ای

اللهم ارزقنا شهادت فی سبیلک 

آقای دهقان برادر مهربان منتظر اعلام جدول هیئت هستیم عید غدیر سهم ما را فراموش نفرمایید

غلامپور 

با تشکر از برادر شیرازی یادگار ارزشمند گردان اخلاص

نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 21:33 توسط غلامپور| |

سایت شیرازی